به يک چهارم پاياني نزديک مي شويم
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 15:42
امسال چه زود گذشت زندگي وجه هاي مختلفي به خود گرفته همه چيز در هم ميپيچد! مهم اين است که به خود مسلط باشي! کاش هفته ي بعد چهارشنبه موثر باشد! کاش + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 20:14  توسط .. |
باز هم حالت خوب نیست
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 15:42
راستش روزهایی که چهره ی بد این دنیا رو میبینم دپرس میشم مثه رو زایی که میبینم ادم های این دنیا اندازه بنده سوزن حاضر نیستن به بقیه کمک کنن کمکی که نه اونها رو از به فرش میاره نه مارو به عرش ولی میتونه کمک کنه کنار هم جامعه انسانی خوبی باشیم آخه رقابت به چه حد؟ اگر اینجوره که توی دنیا هیچ معیار و ملا...
یک سالگیت مبارک حال نوبت توست
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 15:42
your tu ! slm tavalodete albate chan roozi monde vali pish pish mobarak bashe
پسر تو چرا اینقدر ساده ای!
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 16:55
زمان زیادی است شاید از اول تولدم که همیشه فرض ذهنی ام از ادم ها خوب بودن بوده مگر عکسش اثبات بشه خیلی کم شده ادمه دورویی باشم همیشه با اطرافیانم صاف و ساده بودم و صادق ولی هر چی میگذره ظاهر زشت دنیا رو میبینم چرا واقعا برای مال دنیا دروغ
marg
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 16:55
سلام امروز یکی از بد ترین روزای زندگیم بود از همه جا رونده شدم خودم میدونستم میاد همچین روزی ولی خب تحملش به شدت سخته تا حالا چشام اینقدر پر نشده بود از اشک تا حالا اینقدر درد نکشیده بودم اونی که رفت فک میکنه که من ادم بدی ام ولی نمیدونه
جالم خراب است
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 16:55
حالم خراب است خراب خدایا دستم را بگیر بلند بشم فقط ازت میخوام اونو ارومش کنی اگر واقعا دیگه منو نمیخواد و حالش خوب میشه هم همینجور بزار بمونه ولی اگر واقعا منو میخواد و حالش خوب نیست یک لحظه هم دیر بجنبیم اشتباهه + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ساعت 17:38  توسط .. |
after illness
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 10:16
ill ness سلاممریض مریضی بیمار بیمارستان دکتر بستری عمل دیگر اینها رو با جون و دلم حس کردم لرزیدن زیر پتوی مضحک و خوردن دندونا به هم کبود شدن انگشتا و هزار تا چیز دیگه هیچ کسی نمیتونه اونچه که بر من گذشته رو درک کنه خیلی سخت بود خیلی بد بود اونموقع که افتاده شدی کلی دعا دعا میکردی کلی صداش میزدی که خ...
تو از کجا می دانی صبح امید فردا است یا سال بعد؟
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 10:16
تو چه می دانی که خدا چگونه و کی کمک میکندخدا اسباب و وسایل دنیا را برای تو می چیند که تو بتوانی به او برسی تو حواست هست؟ حواست هست که او هوایت را دارد؟ چرا دعا نمیکنی چرا به یادش نیستی؟ دلم میخواد داشته باشمت همه میخواهنت چون تو تمامیتی تو تمام دنیایی بیا بیا بیا رهایم کن از بی کسی بیا و دلم را صاف ...
شکر خدا
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 10:16
شکر خدا شکره خدا شکره خداااااااااااااااااااااااااااااااا
زمانی برای بی حالی بی انگیزه ای برای نبودن برای خواب تابستانی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:23
اینقدر نوشتنش طول کشید که مرا به دنیاای دیگر برد خیلی زیبا بود دوستش داشتم ولی قول دادم خدایا مرسی شاید روزی وقت شد باز نوشتمش + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:15  توسط .. |
talangor
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:23
سلام یادته چند ماهه پیش بود؟ اوممم فک کنم فروردین اره درسته یادته با دیو سالار حرف میزدی یادته چقدر انگیزه برای پروژت داشتی یادته چقد انگیزه داشتی بری سر کلاسای ارشد ببین اتفاقای 3 ماهه اخیر رو بریز دور میدونی که تو باید برای خودت دل خوشی ایجاد کنی علایقت رو پر رنگ کنی بری سمتشون جذبشون کنی و بسازیش...
حجمه اي از احاطه گران
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:23
سلام خيلي وقته که حجم انبوهي از اطلاعات اشيا و افراد دور و برم هستن خب ادم دلش براي روزايي که تو کتابخونست تنگ ميشه البته خوده کتابخونه هم خودش حجمه اي از کتاب و مطلبه! اصلا دلم براي شباي امتحان که فقط يه کتاب بود و بايد تمومش ميکردي تنگ شده! خيلي لذت بخشه که يک هدفو ببري جلو و تموم کني و بري بعدي ح...
آغاز فصلی جدید
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:06
عمر اصلا چیست چگونه زمان حس میشود؟ نمیدانم تنها میدانم که همین چند روز پیش بود که فکر میکردم وقت زیادی دارم و تا اخر خرداد کارهای زیادی میکنم یا همین صبح بود که فکر میکردم امروز کار زیادی رو انجام میدم! و جالبه نیم ساعت پیش هم داشتم مینوشتم که نصفه رها شد! میدونی شایدم نمیدونی شایدم خودم هم نمیدونم ...
منگنه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:06
گیر کردم تو منگنه دانشگاه و کار و کار اموزی و کنکور کاری کردند که پروژه رو انجور که میخوام انجام ندم ولی من نمیکشم کنار و ادامه میدم میدونم اموزش هام نیم خورده شده ولی با برنامه ریزی میشه رسید به جای مورد نظر یا علی + نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:17 توسط .. |
ملول و درمانده
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:06
ملول و در مانده و کمر شکسته پنج شنبه و جمعه ای که همیشه غم بروی چهر ات می اورندموبایله نداشته و خانه نداشته و ماشین و ... سر بازی نرفته و ارشده نخونده و کاراموزی انجام نشده و پروژه نصفه کاره و سرکار رفته و پول نگرفته و نبود رفیقهای غیر دنیایی و نداشتن اونی که دوست داره و بدهی و قرض و غوله روی حرف زد...
دیگر طاقتم سر آمده
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:06
دیگر طاقتم سر آمده دیروز مثل چی داشتم کار میکردم شیشه های شرکت رو دستمال کشیدممیز ها رو جا به جا کردم کف زمین رو تی کشیدم و جا رو کردم بهم دستور دادند تا برای خانمی که از شرکت اخراج شده بود خط تلفن بکشم خانمی که شده خانم دکتر! کسی که با حقوق یک میلیون کارمند بود و اخراج شد و الان شده رئیس ما! اینها ...
نوشتار اول
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 18:33
حالش خوب نیست خسته است و در هم نمیداند چه کند دوس دارد فقط به جلو برود! فقط به جلو! + نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ساعت 21:18  توسط .. |
اندکی پس از نا کجایی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 18:33
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
پر از هجمه!
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 18:33
این حجم از فکر و مطلب بی سابقست بخشی اش رو شنبه از ذهنم رها میکنم ولی ما بقی اش رو باید مدیریت کرد! اصلا تمام زندگی مدیریته مدیریته نفس مدیریته مالی مدیریت هوا و هوس مدیریت خشم مدیریت استرس مدیریت اعتماد به نفس مدیریت زبان مدیریت تغذیه مدیریت استراحت مدیریت سختی کشیدن و وو ... راستش هر کی مدیریتش به
خیالت تخته تخت!-----------------------------
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 18:33
امروز انجمن رو دادم به دست آیندگان اش همیشه همینه چرخه ی روزگار میچرخه و سپری میشن لحظه ها یک روزی گفتن اقای رئیس برام خیلی جذاب و دهن پر کن و الان تا تهش رفتم و جذابیتی نداره اینم تو ذهن من یه هدف بود که میخواستمش تو دلم و بهش رسیدم ولی یه سری هدف هست که هنوز بهش نرسیدم باید راهش رو پیدا کنم میدونی